وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ
وگروه نساختند مگربعدازانکه آمد بایشان علم از روی ضدکردن درمیان خود واگر نبودی مدت معین که مقرر شده از پیش از جانب پروردگار تو تا وقت معین البته فیصله کرده میشد میان ایشان وهرآئينه آنانکه باقی گذاشته شده برای ایشان کتاب بعداز کلانها البته در شک اند ازآن شک قوی -
دراین آیت جواب شبهه سوم است آن است که شما به کدام دین دعوت میدهید ازآن بسیار علماء مخالفت میکنند پس معلوم میگردد که این دین صحیح نیست؟ حاصل جواب این است که به مخالفت این علماء اعتباری نیست زیراکه تفرق و اختلاف آنها در مخالف از علم و دلیل نیز است و همچنین مخالفت آنها بنابر ضد و عناد است (وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ) مراد ازاین آن عوام و نیمه ملاها اند که وارثان کتاب اند یعنی علم کامل را حاصل نکرده اند حاصل این است که ملاهای کلان از جهت ضد و عناد مخالفت توحید و دین حق را کردند ودر مقابله آن کتابهای شرک را نوشتند بعد از آن نیمه ملاها و امیان موافقت ملاهای کلان را کردند و تقلید کتاب شرک را کردند واز توحید انکار کردند -