وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
و بگیر بدست خود جارو را پس بزن به آن زن خود را و سوگند مشکن هرآئينه ما یافتیم او را صبرکننده بنده نیک بدرستیکه او بسیار رجوع کننده بود به اللّه تعالٰی -
این تدبیر است برای نجات یافتن ایوب علیه السلام از نقض کردن سوگند که او سوگند کرده بود که من این زن را صد دره میزنم و در زدن این زن بسیار اقوال است اصل در آن این است که ابلیس برای او به شکل یک طبیب ممثل شد برایش گفت که من تداوی مرض ترا میکنم و هیچ اجرت نمیخواهم بجز اینکه او یک گوساله را برای تقرب من ذبح کند یا بگوئی که این شفا را برایش تو داده ئی فکر آن زن بر این نیامد که این که هست و چه گفت آن سخن را به ایوب علیه السلام رسانید او بسیار خشمگین شد گفت من ترا صد دره میزنم - چون آن زن بر این سخن عقیده و عمل نکرده بود صرف برای ایوب علیه السلام رسانید پس او مجرم نبود پس زدن او به صد دره ظلم میشد و اگر بکلی زدن او منع میشد پس ایوب علیه السلام در قسم حانث میشد پس اللّه تعالٰی این نوع تدبیر و مخرج را برای او آموخت که آن زن از ظلم نجات یابد و ایوب علیه السلام از نقض سوگند نجات یابد (ضِغْثًا) به جارو گفته میشود که در آن صد نئ باشد یا به آن شاخه گفته میشود که مشتمل بر صد شاخچه خورد باشد -
فایده: طریقه که به ایوب علیه السلام آموخته شد به این در شرع مخرج گفته میشود گفتن حیله به آن مناسب نیست از سببی که حیله اگر چه درلغت مطلق به تدبیر خفی گفته میشود لیکن اکثر استعمال آن در آن طریقه است که در آن خباثت میباشد و این را راغب در مفردات القرآن ذکر کرده است باز در این طریقه اختلاف علماء است از مجاهد و عطاء نقل است که این خاص به ایوب علیه السلام است و بعضی گفته اند که این رخصت باقی است در حدود و ایمان (سوگند) در شریعت ما از سببی که حدیث مخدج (ناقص الخلقة) که زنا کرده بود و غیر محصن بود پس نبی صل اللّه وعلیه وسلم برای زدن او این نوع طریقه آموخته است و ایمان را بر این قیاس کرده است و اصح این است که در حدود در هنگام ضرورت جائز است از سبب حدیث و در ایمان این طریقه جائز نیست از سببی که دلیل شرعی نیست و دیگر اینکه کفاره در شریعت ما نیست -