أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ
مثال دیگر آن مانند تاریکی های زیاد است در دریاب عمیق که میپوشاند آنرا موجی از بالای آن موج دیگر از بالای آن ابر باشد تاریکیها است بعضی آن بالای بعضی دیگر چون بیرون آرد دست خودرا نزدیک نیست که بیند اورا وکسی که ندهد ﷲ تعالی اورا نور پس نیست اورا هیچ نوری -
این مثال نوع دوم اصحاب ظلمات است که مقلدین جاهلان اند یا مثال اعمال بد مشرکان است - تطبیق مثال این است که مانند یک شخص در عمق بحر باشد این یک ظلمت است - پوشیده باشد اورا یک موج این ظلمت دوم است بالای آن موج دیگری باشد این ظلمت سوم است بالای آن ابر است این ظلمت چهارم است دراین گونه ظلمات او از خویش نیز خبر نمی باشد دست خویش را نیز دیده نمی تواند همچنین این کافر در ظلمت جهل است باز جهل را نیز نمی داند این ظلمت دیگر است باز او در ظلمت تقلید است و امام پیشوا او نیز جاهل مشرک و مبتدع باشد این ظلمت دیگر است ، او برای خود هیچ را نجات را یافته نمی تواند از جهتی که ﷲ برایش نور نمیدهد پس دیگری چه خواهد داد - طریقه مثال دوم: که یکی ظلمت شرک است دیگر ظلمت انکار جهلی یا عنادی است سوم ظلمت فسق و فجور اعمال و اخلاق است چهارم ظلمت از ظلم کردن بر مردم است و باز هم برای او گناهانش محسوس نمیگردد - از این جهت نور ﷲ تعالی برایش داده نمی شود در (لُجِّيٍّ) اشاره است که از زیر انتهاء ظلمات اشکار نیست (مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ) دراین اشاره است که نور آفتاب ، مهتاب ، و نور ستاره ها نیز از سبب ابر بر چشمهایش بسته است (إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ) برای انسان دست خودش برای دیدن بسیار نزدیک میباشد لیکن اورا نیز دیده نمی تواند پس هیچ چیز دیگر را دیده نمی تواند -