وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ
وچون خوانده میشوند بسوی ﷲ تعالی و رسول او تا فیصله کند درمیان ایشان ناگهان یک گروه از ایشان اعراض کنندگان اند -
[۵۰،۴۹،۴۸] بعد از ذکر نور توحید به منافقان زجر میدهد که کوشش خاموش کردن این نور را میکنند دراین آیات نه صفات منافقان را ذکر کرده است درآیت اول سه صفت در آیت دوم یک صفت درآیت سوم یک صفت در آیت چهارم چهار صفت (ثُمَّ يَتَوَلَّى) مطلب این است که اعمال مخالف مقتضی ایمان میکنند (مُذْعِنِينَ) به شتاب قبول میکنند لیکن این قبولیت از جهت حق پرستی نیست بلکه از جهت مفادپرستی و خواهش پرستی است و مصداق این صفت در این زمانه مردمانی اند که در یک معامله به فیصله (شرعی) قرآن و سنت خوانده شوند پس اگر فایده و نفع ایشان نباشد میگویندکه ما بر قانون مملکت (غیرشرعی) عمل میکنیم واگر فایده و نفع برایش حاصل میشود میگوید من بر شریعت فیصله میکنم - همچنین ملایانی که مقلدین معتصب اند که در مقابله قرآن و سنت روایات فقهی را بدون دلیل قبول میکنند و میگویند که بر مقلد رجوع به قرآن و سنت منع است و میگویند که کلآنهای ما خوب می دانستند و اگر قدری مفاد برای ایشان اشکار میشود ، باز بر قرآن وسنت حواله میدهند (مَرَضٌ) مراد از این ضعف ایمان است اَم به معنی بَل است (ارْتَابُوا) یعنی در احکام قرآن و سنت شک میکنند واین زوال ایمان است (أَمْ يَخَافُونَ) یعنی بلکه به فیصله های قرآن و سنت نسبت ظلم و وحشت را میکنند چنانچه میگویند حد شرعی زنا و دزدی وغیره ظلم و سزاهای وحشی است و گفتن این عین کفر است در (بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) اشاره است که در فیصله قرآن و سنت هیچ ظلم نیست بلکه در قوانین و رواج های خود ساخته این مخلوق ظلم صریح است -